![]() |
![]() |
|
| یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد....... طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم.... |
|
سلام
وااااای امروز اولین ولنتاین زندگیمون بود به همتون ولنتاین رو تبریک میگم و برای همتون ارزوی خوشبختی میکنم راستش یه متنی واست گفته بودم که به اصرار خودت میخوام اینجا بذارمش شیرین ترین بوسه ها تقدیم به برادرم(دوست پسرم) که به اندازه ی نمی گویم تمام دنیا بلکه هزاران برابر انچه دنیا نامیده می شود دوستش دارم و او را با ابی بی کران دریاها . با استواری و استقامت کوه ها . عظمت طبیعت قهار. فروزنگی خورشید و تابندگی ماه تابان تعیض نخواهم کرد چرا كه همگي اين زيبائي ها در برابر عشق من به او بسيار حقير و نا چيزند... با يه دنيا عشق دوست دارم عشق من ولنتاينت مبارك ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط شیوید |
|
|
دلم گرفته....
بازم همون جمله ی همیشگی... تنها موقعی که میتونم از ته دلم شاد باشم لحظه هائی که دارم با خدا درد دل می کنم هر وقت هر جائی که هستم به نحوی احساس کمبود میکنم خدای من... ما بنده ها چقدر نا سپاسیم میدونی گاهی اوقات حس میکنم خوشبخت ترین ادم روی زمینم اما باز اما باز اون حس ناشکری تو وجودم لونه میکنه خدایا کمکم کن تا همیشه سپاسگذار باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط شیوید |
|
|
امسال اولین ولنتاین که با هم دیگه ایم خدایا... یعنی چند تا ولنتاین دیگه باید بگذره تا منو تو بتونیم واسه همیشه پیش هم باشیم خوش به حال اونائی که انتظارشون به پایان رسیده و الان دارن پیش هم دیگه بدون هیچ غم و غصه ای روز ولنتاین رو جشن میگیرن به امید اینکه روزی دیگه هیچ دو نفری نباشن که از دوری هم رنج ببرن و همه ی ادما خوشبخت خوشبخت باشن من جمله منو تو.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
سلام
دلم تنگ شده واست خیلی... دلم میخواد از تنهائی جیغ بکشم روانی شدم بس که منتظرت موندم بیا دیگه...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط شیوید |
|
|
عشق درد منو توست این روزها عشق نفرین مجنون بر زمانه است این روزها عشق های دروغینی که ما ساخته ایم خود ندانیم چه هست اما باز هم نامش عشق نهاده ایم نا سزاست ار بگوئیم که ما عشق ورز و باده مستیم سزاوار نخواهد بود گر بگوئیم فرهاد کوه شکن ما هستیم اگر این عشق بود عشق علی چه کاره است؟ گر تو معشوق شوی شاخه نبات چه کاره است؟ گر شبی تا نیمه شب پلکی به یاد یار بر هم نگذاریم --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شما با این حرفا موافقید؟
نام ان شب زنده داری می گذاریم گر شبی از دوری نا مهربانی اشک در چشم و بغضی در گلو داریم نام ان سوز و گداز خسرو ان شیرین میگذاریم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1383ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
یادمه روزی که رفتی گفتی زودی بر میگردم اب و ائینه و قران گفتی نگذار نمیرم که بر نگردم
حالا چند ساله گذشته نیستی اما تو کنارم چند تا پائیز دیگه میذاری تو چشم انتظارم؟؟
دیگه اطلسی باغچه نمی خونه از منو تو قصه ی لیلی و مجنون دیگه تیک تیکای ساعت نمیدن نوید که بازم تو میخوای بیای پیشمون
یادمه یه هفته بعد از رفتنت یه نامه دادی... گفته بودی خوبی یا نه؟زنده ای ؟ نوز نمردی؟
لحن اون نامه ی اول خوب بهم گفت که تو نیستی گفت که این غربته ای وای دیگه تو ایرونی نیستی!
اون کسی که راهی کردم کوله بارش پر بود از گلای پونه تو صداش صدای عاشق.تو چشاش میشد بخونیکه یه روز میاد به خونه
یعنی باور بکنم؟گریه ی فرهاد تنها به یه کوچه منتهی میشد و بس یعنی باور بکنم که خسرو شیرینشو مثل یک عروسک زده پس؟؟؟
نه میدونم که نمیشه.لیلی بی مجنون نمیشه میدونم صفا و مهرت تا ابد تموم نمیشه......
دلم گرفته... شاید این جمله واست تکراری باشه اما اهمیت نداره چون واقعا دلم گرفته... خسته شدم از همه... از همه... حالم از این دنیا و ادماش داره بهم میخوره کمکم کن چون فقط تو میدونی که من چی دارم میگم به دادم برس چون فقط توئی که میتونی از این سیاهی نجاتم بدی خواهر کوچولوت رو تنها نذار....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم بهمن 1383ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
بی وفا دیگه دوستم داری
نترس این شعر رو واسه تو نگفتم واسه زمونه گفتم که داره منو تو رو عذاب میده این زمونه ی بی وفا به هیچ کی رحم نمی کنه نه به اون بچه ای که داره کنار خیابون از سرما میمیره . نه به اون ادمای گرسنه ای که شبا تو خرابه هب می خوابن و نه ب هیچ کس دیگه حتی به من و تو که تنها ازش میخوایم ما رو به هم برسونه هم... دلم می خواد با یکی حرف بزنم اما نمی تونم جز تو کسی رو ندارم اون روز بعد از این که با هزار زور و زحمت به استادم گفتم خیلی دوستون دارم دیگه نتونستم بقیه ی حرفمو بزنم... خجالت کشیدم به خودم گفتم اخه دختر خالت که نیست استادته... ای خدا تو این تنهائی دارم دیوونه می شم تو رو خدا به دادم برس... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
سلام
خوبی؟؟ من خوبم دلم واست تنگ شده میدونی؟ وقتی حرفای قشنگ واسم میزنی که همش خیال بافیه جای اینکه دلم باز شه بیشتر دلم میگیره. چون باز میشینم با خودم فکر میکنم کی قراره این ارزوها حقیقت پیدا کنه؟ ای خدا کمکمون کن منو تو همدیگه رو خیلی دوست داریم اما خیلی چیزا ممکنه مانع رسیدن منو تو بهم بشن دعا کن هیچ وقت هیچ کس همونطور که تا حالا نتونسته بینمون جدائی بندازه از این به بعد هم نتونه دوست دارم بهترینم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط شیوید |
|
|
سلام
من چي بگم به خودم بخ خودم كه ادم شم شايد ديگه اينطوري سر كارت نذارم... و چي بگم به تو كه ديگه اينطوري سر كارم نذاري... دلم واست تنگ شده هر وقت ما ميخوايم با هم صحبت يه چيزي بايد مانع بشه ولي تو اينقدر صبور و مهربوني كه بازم خسته نمي شي... اخه ديگه چه خبر ادم اگه صبر ايوبم داشت تا حالا بيست بار تموم شده بود... اما تو اينقدر خوبي كه بازم تحمل مي كني... خيلي دوست دارم چون هم صبوري . هم مهربوني . هم عاقلي . هم بهترين در ضمن معذرت مي خوام اگه من خيلي بدم...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم بهمن 1383ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط شیوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه ی دوستان
شیوا هستم دختری که سالها به دنبال یه دوست واقعی میگشت و حالا کسی رو پیدا کرده که حتی از یک برادر براش عزیز تره چون اون برادر هم مثه خودش تنهاست. هر مطلبی هم که در این وبلاگ گذاشته میشه نوشته های خودمه که تقدیمش میکنم به برادر گلم..... مرسی از اینکه به وبلاگ من سر زدید |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 اردیبهشت 1385 بهمن 1384 دی 1384 شهریور 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
RSS
|