تبليغاتX
عشق گمشده
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد....... طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم....
خواننده ي محترم (معشوق) ظاهرا شما چند روز پيش براي يكي از پست هاي من كه توش جواب استادم (خانم ارميس) رو داده بودم كامنتي گذاشته بوديد كه فوق العاده بنده رو دلخور كرد. من كه شما رو نمي شناسم اما اميدوارم دوباره به وبلاگم سر بزنيد و جوابتون رو بگيريد اولا : كسي كه من توي اين وبلاگ براش مينويسم دوست پسرم نيست برادرمه ثانيا:من براش تبليغ نكردم و تنها به اين دليل اين وبلاگ رو ايجاد كردم كه خودم رو تخليه كنم و به اصطلاحي دلتنگيام رو درون خودم نريزم و در ضمن اين وبلاگ هر قدر هم كه به درد نخور باشه از وبلاگ هاي سكس خيلي بهتره. ثالثا: من اين حرفتون رو جدي نميگيرم چون كسي كه حرفش پايه و اساس داره منتظر جوابش هم ميمونه اما شما حتي شهامت اين رو نداشتي كه ادرس ميل يا وبلاگتو بذاري تا من جوابتو بدم. رابعا: اگه شما از اين وبلاگ خوشت نمياد مجبور نيستي بهش سر بزني
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط شیوید | 

بیا تا فارغ از تقدیر فردا

دمی هم صحبت پیمانه باشیم

چه میدانیم شاید لحظه ای بعد

کنار هم ولی بیگانه باشیم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شاید......

نه خدا نکنه...

یعنی واقعا ممکنه یه روزی این داداشی مهربون با من غریبه باشه؟؟؟

نه نه ..........

یعنی ممکنه یه روزی این داداشی که اینقدر به فکر خواهر کوچولوشه اون رو از یاد ببره؟؟؟

نه نه ........

یعنی ممکنه یه روز اون پسری که همه ی قلبش رو خواهر کوچولوش اشغال کرده بود حتی حالا اون گوشه های دلشم جائی واسه خواهرش نداشته باشه؟؟؟

نه نه...........

چرا نه؟
شایدم آره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شایدم یه روزی خواهر کوچولوی دیوونت بی وفا بشه....

داداشیه مهربونم من به تو مطمئنم اما به خودم نه!!!!

چون تو رو خیلی بیشتر از خودم دوست دارم.........

کمکم کن تا به خودم مطمئن شم..........

مرسی داداشیه مهربون و هیشه صبورم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط شیوید | 
نبينم خدا نكرده يه روزي غصه بگيرت

يا چشام يه روزي يك جا تو رو تو ماتم ببينت

نميخوام هيچ كسي حتي خدا اشكاتو ببينه

ميخوام اين مرواريدا رو دستاي خودم بچينه

امشبم مثل هميشه قلبم آزرده و خستست

از غم جدائي تو بد جوري دلم شكستست

ميدوني يه مدتي هست كه دلم بد جور گرفته

فكر غصه خوردن تو خوشي رو ازم گرفته

شب و روزم شده ماتم . گريه . زاري

آخه اي فاصله ي بد كي ميخواي ليلي و مجنون و با هم تنها بذاري؟

اگه كوه ما شكستيم . باز به انتظار نشستيم

اي خدا جون اگه ماجراي فرهاده بگو تا آخرش ما با هم هستيم

من و دنيا . من و عشق و من و هستي همگيمون با هم هستيم

واسه جنگيدن با دشمن قصه همه ي اميدمون رو به تو بستيم

مي بريم يه روز يه جائي تو همين ديار غربت

دلامون وصله ي عشقو دستامون پر از محبت

پرچم صلح و صفا و عشقو رو قله ميذاريم

به همه ميفهمونيم كه ما دو تا عاشق بي كس هيچ وقت . هيچ جا همو تنها نميذاريم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

راستش وقتي از اين جور شعرا ميگم روم نميشه واسه بقيه بخونمش اما الان دارم واسه شما ميخونمش

در ضمن بازم مثه هميشه تقديم به داداشي گلم كه يه مدت بود دپرس بود.

راستي

داداشي گلم قبوليت توي المپياد نجوم رو تبريك ميگم اميدوارم مرحله ي دومشم خوب بدي

رفتي چين ما رو فراموش نكنيا

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط شیوید | 
دنيا:يه واژه كه تو همون نگاه اول ريا و زشتي رو ميشه توش ديد---------------------- عشق:واژه اي كه به بازي گرفته شده-----------------محبت:كاري كه حالا هيچ كس به رايگان واسه كس ديگه اي انجام نميده------------------دوستي:چيزي كه واقعيش خيلي گرونه اما مصنوعيش شده سه تا صد تومن----------------دوست:چيزي كه بجاي ارامش بخشيدن بهت بيشتر خستت ميكنه---------------عاشق:واسه اين يكي نميدونم چي بگم.......... (داداشي خوشگلم . من تنهام خيلي. پيشم باش . تنهام نذار....)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط شیوید | 
 

کی از این غمکده راهی به خدا می یابم

                                                  تا به کی از میکده با سر مست

                                                                                         با ندامت رو به درگاهش بر آرم

این همه شب زنده داریها و گریان چشمها

                                                      تا به کی این دست حاجت را به سوی تو بر آرم

بشنو ای عابد کعبه لحظه ای فریاد ما

                                                  تا به کی فریاد ها و ضجه هایم را به کویت هدیه آرم؟؟؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم چرا این شعرم رو هم خیلی دوست دارم هم اینکه همش حس میکنم ایراد داره

واقعا نمیدونم...

تو رو خدا اگه ایرادی داره بهم بگید خوشحال میشم . دلم میخواد ایرادای کارمو بدونم(البته ایراد که زیاد داره میدونم...)

راستی بازم به خاطر نظرات قشنگتون ممنون...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط شیوید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه ی دوستان
شیوا هستم دختری که سالها به دنبال یه دوست واقعی میگشت و حالا کسی رو پیدا کرده که حتی از یک برادر براش عزیز تره چون اون برادر هم مثه خودش تنهاست.
هر مطلبی هم که در این وبلاگ گذاشته میشه نوشته های خودمه که تقدیمش میکنم به برادر گلم.....
مرسی از اینکه به وبلاگ من سر زدید

نوشته های پیشین
مرداد 1387
شهریور 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
اردیبهشت 1385
بهمن 1384
دی 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
وبلاگ اوني كه براش مينويسم (مهربون ترين دوست دنيا)
عشق و آينه(زيبا ترين استاد دنيا)
کهکشان(با استعداد ترين شاعر دنيا)
عشق و بازي زندگي(پر طرفدار ترين وبلاگ دنيا)
گل گلدون(با سليقه ترين وبلاگ نويس دنيا)
مجید
دفتر بی خط
همسفر..(زيبا ترين شعرهاي دنيا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM