![]() |
![]() |
|
| یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد....... طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم.... |
|
بیا تا فارغ از تقدیر فردا دمی هم صحبت پیمانه باشیم چه میدانیم شاید لحظه ای بعد کنار هم ولی بیگانه باشیم ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شاید...... نه خدا نکنه... یعنی واقعا ممکنه یه روزی این داداشی مهربون با من غریبه باشه؟؟؟ نه نه .......... یعنی ممکنه یه روزی این داداشی که اینقدر به فکر خواهر کوچولوشه اون رو از یاد ببره؟؟؟ نه نه ........ یعنی ممکنه یه روز اون پسری که همه ی قلبش رو خواهر کوچولوش اشغال کرده بود حتی حالا اون گوشه های دلشم جائی واسه خواهرش نداشته باشه؟؟؟ نه نه........... چرا نه؟ شایدم یه روزی خواهر کوچولوی دیوونت بی وفا بشه.... داداشیه مهربونم من به تو مطمئنم اما به خودم نه!!!! چون تو رو خیلی بیشتر از خودم دوست دارم......... کمکم کن تا به خودم مطمئن شم.......... مرسی داداشیه مهربون و هیشه صبورم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط شیوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه ی دوستان
شیوا هستم دختری که سالها به دنبال یه دوست واقعی میگشت و حالا کسی رو پیدا کرده که حتی از یک برادر براش عزیز تره چون اون برادر هم مثه خودش تنهاست. هر مطلبی هم که در این وبلاگ گذاشته میشه نوشته های خودمه که تقدیمش میکنم به برادر گلم..... مرسی از اینکه به وبلاگ من سر زدید |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 اردیبهشت 1385 بهمن 1384 دی 1384 شهریور 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
RSS
|